ادراک و اندیشه در روانشناسی

دریچه های ادراک – 6 – ارتباط حسی با کلمات

 

کریس، آیا می دانی چهار نت ثانویه سمفونی پنجم بتهوون کدامند؟… بسیار خوب، پس می دانی.

زن: اوه، ممکن است یک چیز فضایی را تصور کرده باشد.

آیا می توانی یک ارتباط حسی برای کلمه فضایی به ما بدهی؟ لابد این هم چیزی مثل همان اندیشناک است و یا یک جسم فضایی معلق در هواست! از آن جایی که همه ما نسبت به چنین کلماتی دارای برداشتهای متفاوتی هستیم، لذا از شما می خواهیم که این کلمات را در قبل یا بعد از قضاوتی که می کنید بکار ببرید. همان قضاوتی که ما ممکن است با آن موافق یا مخالف باشیم. شما چه چیزی را دیدید، یا شنیدید و یا احساس کردید؟

(اگر ابتدای سمفونی پنجم بتههون را شنیده باشید، به خوبی می توانید بین این حروف و آن تم موسیقی رابطه برقرار سازید)

ادراک و اندیشه در روانشناسی

زن: خوب، در آن موقع با خود گفتم “دا دا دا دو و و م” و به مکانی فضایی خیره شدم. من نتها را نمی دیدم.

(به حاضران) کسانی که با طرف مقابلشان از این قبیل مسائل داشته اند، یک بار دیگر با آنها به بررسی بپردازند. شرط می بندم قضیه ای که اتفاق افتاده از این قرار است: آنها گشتند و یک تصویر بصری یافتند که به نحوی نماینده تجربه ای بود که در پی آن بودند. سپس از طریق همانند سازی یا قدم گذارام در تصویر، به احساسات یا صدایی دست یافتند که با آن تجربه بصری تناسب داشتند.

اکنون باید تمایزی ایجاد کنیم. عبارات و کلماتی که شخص برای بیان موقعیت خودش به کار می برد (در زمانی که بر اساس نظام بیانی عمل می کند) به شما فرصت این را می دهد که ضمیر خودآگاه او را بشناسید. عبارات، نشان دهنده آن قسمت از واکنش پیچیده اداراک درونی است که او به صورت آگاهانه انجام می دهد. اشارات بصری، الگوهای تحلیل حرکات چشمی، همگی مراحل بازیابی اطلاعات را دقیقا به شما خواهند گفت، و این چیزی است که ما آن را استراتژی می نامیم. سیستمی که شما از آن استفاده می کنید تا از برخی اطلاعات پیشی بگیرید را نظام راهنما می نامیم. نظام بیانی همان چیزی است که در ضمیر خودآگاه قرار دارد و از طریق عبارات مشخص می شود. نظام مرجع باعث می شود بفهمید که آیا آنچه هم اکنون می دانید، صحیح است یا خیر. به عنوان مثال: آقا اسم شما چیست؟

تد: تد.

تد. چطور فهمیدی؟ (به حاضران) او پاسخ سوال را قبلا به صورت غیرکلامی داده است. پس سوال بی مورد است. تد این سوال را می فهمد، ولی جواب را نیز قبلا داده است. تد، آیا می دانی که چطور می فهمی؟ همین حالا که در این اتاق نشسته ای اگر تو را جیم صدا بزنم، واکنشی نشان نمی دهی. ولی اگر تد صدایت کنم پاسخ می دهی. این یک واکنش حرکتی است. اگر از تو بپرسم “آیا می دانی اسمت چیست؟ جوابی داری که بدهی؟

تد: بله دارم

قبل از آن که عملا حرفی بزنی، آیا می دانی که می خواهی چه بگویی؟

تد: نه نمی دانم.

بنابراین اگر من بگویم اسمت چیست؟ و تو پاسخی ندهی. یعنی این که نمی دانی اسمت چیست؟

تد: می دانم اسمم چیست زیرا وقتی یک نفر می گوید تد، احساس خاصی به من دست می دهد و واکنش نشان می دهم، برای آن که خودم هستم.

وقتی من از تو این سوال را می پرسم، آیا درون خودت می گویی تد، و بعد آن احساس به تو دست می دهد؟

تد: بله

پس تو دارای یک استراتژی هستی که وقتی از خارج تحریک شود، از طریق آن می فهمی که چه پاسخی برای چه چیزی مناسب است. درست می گویم؟ تد آری ولی باب نه. وقتی می پرسم “اسمت چیست” از کجا می فهمی که باید به من چه بگویی؟

تد: به آن فکر نمی کنم.

منبع : هاکس لی

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: